• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

31 بازدید
  • 2018
  • Black Lightning

  • 43 دقیقه
  • 6.414,489 رای
  • نویسنده : salim akil
0(0 رای)

خلاصه داستان

داستان سریال در مورد یک ابر قهرمان بازنشسته هست که برای برپایی عدالت دوباره به پا خاسته .
تریلرها

فصل 1

  • کیفیت :480p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :480p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :480p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :480p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت

فصل 2

  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت
  • کیفیت :720p
  • حجم :330 مگابایت

در مورد “صاعقه سیاه” هیچ چیز تکراری و حتی آشنایی به چشم نمی​خورد. این اولین امتیاز مثبت این سریال است. سریالی که از شبکه CW پخش می​شود اما مانند هیچکدام از سریال​های دیگر این شبکه نیست، نه فقط به این دلیل که بازیگر نقش اول آن سیاه​پوست است. سریالی مربوط به یک ابرقهرمان که اول به شخصیت می​پردازد و سپس به سراغ نیروهای خارق​العاده او می​رود. داستان این سریال پیرامون یک جوان خام نیست که ناگهان نیروهایی عجیب بدست می​آورد، بلکه راجع به مردی است با تجربه و سن کافی که حتی می​تواند جای پدر آن​ها باشد. توصیه می‌کنیم پس از خواندن این مقاله، به لیست سریال هایی که در سال ۲۰۱۸ تولیدشان متوقف خواهد شد نیز سری بزنید تا وقتتان زیاد هدر نشود !

“صاعقه سیاه” بر “جفرسون پیرس” (با بازی فوق گیرای کرس ویلیامز) تمرکز می​کند، یک پارتیزان بازنشسته. برقراری تعادل میان یک ابرقهرمان بودن و حفاظت و رسیدگی به خانواده، مشکلی بود که همسرش، “لین” (کریستین آدامز) نمی​توانست با آن کنار بیاید، جفرسون اغلب زخمی، خسته و با بدنی پر از خون به خانه باز می​گشت و حتی این احتمال وجود داشت که اصلا بازنگردد. این نوع زندگی برای لین بسیار سخت بود، از اینرو او تصمیم گرفت دیگر به آن ادامه ندهد. خانواده از هم پاشید و باعث شد جفرسون تصمیم بگیرد قهرمان بودن را کنار گذاشته و در مدیریت یک دبیرستان وظیفه خودش در تغییر زندگی مردم را به انجام برساند، حداقل تلاش می​کرد تا اینگونه به خود القا کند که این تصمیمی بهتر از “صاعقه سیاه” بودن است.

این سریال که توسط “مارا براک آکیل” و “سالیم آکیل” ساخته شده است، به زندگی جفرسون می​پردازد، البته به عنوان بخشی از یک داستان بسیار بزرگتر. داستان از آنجا شروع می​شود که دختر جفرسون، “آنیسا” (با بازی نافسا ویلیامز) که یک دانشجوی پزشکی و البته معلم همان دبیرستان نیز هست، در یک تظاهرات شرکت می​کند که کمی خشونت​آمیز شده و در نهایت باعث دستگیر شدن او می​گردد. جفرسون نیز در راه مراسم جمع آوری کمک مالی برای مدرسه، به اداره پلیس برده می​شود، آن هم برای سومین بار متوالی در یک ماه، به اتهام دزدی که آن هم در واقع پاپوش است. اما او خونسردانه پلیس را به چالش می​کشد: “مطمئنم باز هم دزد یک مرد سیاه​پوست، با کت شلوار و کروات بود که با یک ولوو گریخت؟” این اولین بار نیست که او بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشد، بازخواست می​شود. در اولین فرصت دخترانش تلفن​های همراهشان را بیرون آورده و مشغول فیلم​برداری می​شوند. چشم​های جفرسون برق می​زند، و درونش محل تقابل دو بعد وجودی او می​شود، زندگی عادی او به عنوان جفرسون، و زندگی​اش به عنوان “صاعقه سیاه”، تقابل میان ایستادن در مقابل زورگویی پلیس و یا صبور بودن و کنارآمدن با شرایط سخت. در نهایت او فقط می​گوید شلیک نکنید.

Black Lightning, صاعقه سیاه

“صاعقه سیاه” سریالی سرشار از پیچیدگی​های مختلف است. در همان ابتدا ما را با دنیایی کامل در شهر “فریلند” آشنا می​کند، در حالی که به آرامش شروع به معرفی افراد و داستان​هایشان می​کند، افرادی که به نظر می​رسد سال​هاست یکدیگر را می​شناسند. “صاعقه سیاه” نیز گاه بسیار گرم است، مثلا هنگامی که در آغوش خانواده​اش باشد، و گاه بسیار سرد است، مثلا هنگام مبارزه با خلافکاران گروه ۱۰۰ . این سریال به دنبال مبارزات بی​هدف با مردانی که صورتشان پوشیده است، نیست؛ شاید تیراندازی و خشونت کمی زیاد باشد، اما همه با هدف دنبال می​شود. شاید در خیابان​های فریلند، زندگی بسیار ارزان باشد، اما برای “صاعقه سیاه”، مرگ افراد بسیار گران تمام می​شود.

دو قسمتی که تا الان پخش شده​اند، بیشتر به تلاش جفرسون برای مقابله با خشونت در جامعه​، می​پردازد. پلیس تقریبا تسلیم شده است، اما دوست کارآگاه جفرسون، “هندرسون” (دیمون گاپتون)، فردی است که تمام زندگی​اش را وقف عدالت کرده است. این سریال پر است از آدم​هایی که فکر می​کنند مسیر درستی برای کمک به جامعه انتخاب کرده​اند، از جفرسون و هندرسون گرفته، تا حتی “لالا”، که توزیع کننده مواد مخدر است. مثلا او را زمانی که مشغول ادب کردن یک دانش آموز است و با او دست می​دهد، می​بینیم که به آن دانش آموز یادآوری می​کند که دارد زمان باارزشش را با تلفن همراهش تلف می​کند، درحالی که باید به پسرهای خوشتیب سفیدپوستی که الان دارند برای اداره دنیا آماده می​شوند، مواد بفروشد. او همواره مسیری متفاوت از جفرسون دارد، شاید برای او احترام قائل باشد، اما میان دوستانش او را همواره مسخره می​کند.

همه این​ها در آهنگ آغازین سریال خلاصه شده است: من یک ابرقهرمان دیدم، او سیاه بود، او در خیابان​ها اعلام می​کرد، صاعقه سیاه بازگشته است.

در این سریال، مسابقه​ای بزرگ در محوریت قرار گرفته است، و سیاست هیچکس فریبنده​تر از “توبیس ویل” (با بازی ماروین جونز) رهبر اسرارآمیز گروه ۱۰۰ نیست. توبیس و جفرسون، گذشته​ای سخت و طولانی دارند و جالب​ترین نکته نیز اینجاست که دارودسته توبیس که مردی سیاه​پوست و خشن است، مردانی سفیدپوست هستند. لالا در یکی از صحنه​ها به او می​گوید: “رئیس شما جدا خیلی از سیاه​پوست​ها متنفرید.” او جواب می​دهد: “من عاشق سیاه​پوستان هستم. اما شما به گونه​ای با ما رفتار می​کنید که انگار برده​های تازه آزاد شده هستیم.”

هنگامی که سریال “لوک کیج” (Luke Cage) اولین بار از نتفلیکس پخش شد، فرصتی بود تا برای اولین بار یک قهرمان سیاه پوست را در تلویزیونی که پر از سفیدها است، ببینیم. سریالی که به وعده​اش در همان قسمت​های اندک عمل کرد، اما آنطور که باید، هدفی را که داشت محقق نساخت. این سریال همچون دیگر سریال​های مارول در شبکه نتفلیکس، بسیار سطحی به نظر رسید، بسیار طولانی و کند بود و همه تمرکز آن بر شخصیتی بود که دوست نداشت یک قهرمان باشد.

دوران، دوران دنیای دی​سی است. از آنجا که به شخصه تنها دو قسمت از “صاعقه سیاه” را تماشا کرده​ام، غیرممکن است که بتوانم بگویم آیا قرار است با همان کیفیت عالی ساعات اولیه ادامه دهند یا خیر، اما این را با اطمینان می​گویم که حداقل با توجه به همان دو قسمت، بسیار به این موضوع امیدوارم. فیلم​نامه مارا آکیل و سالیم آکیل بسیار دقیق و حساب​ شده است و به طور کلی این اثر سبک مخصوص به خودش را دارد که آن را به این شکل در هیچ سریال یا فیلم دیگری ندیده​اید. با سریالی مواجه هستیم که می​داند چه قرار است بگوید و می​داند آن را چگونه بگوید. از موسیقی متن آن، تا کارگردانی​اش، و به طور کلی جهت پیش​روی داستان، طراحی صحنه و لباس​​ها (خصوصا مغازه زیبای خیاطی به نام گامبی که از دوستان قدیمی جفرسون است) و ارتباط ​​گیری با محیط، همگی به خوبی نشان می​دهند سریال به خوبی می​داند چگونه باید پیش برود.

Black Lightning, صاعقه سیاه

“صاعقه سیاه” تعادل میان دو بعد ابرقهرمانانه و خانواده محورش را با سیاست و دقت بسیاری برقرار می​کند. خوشبختانه به اندازه کافی در آن طنز نیز به کار رفته است و شخصیت​ها از آرامش بسیار خوبی برخوردار هستند. داستان شاید همچون دیگر سریال​های CW کمی سریع پیش می​رود و جفرسون نیز قرار نیست برای همیشه با حس استفاده مجدد از نیروهایش مبارزه کند، چیزی که همسر سابقش آن را اعتیاد می​نامید. سریال نیز تاکیدی بر روی این قسمت از داستان ندارد، و این به نوعی باعث می​شود نیروهای جفرسون در اولویت​های آخر سریال به نظر برسند.

یکی از نقاط قوت این سریال این واقعیت است که دختر کوچکتر جفرسون، “جنیفر” (شینا آن مک​کلن)، کسی است که سرکشی نوجوانانه​اش باعث بازگشت “صاعقه سیاه” می​شود. عطش او برای نزدیک شدن به یکی از اعضای باند ۱۰۰، همچون تکه برفی است که بهمنی عظیم از عواقب را به همراه دارد، دو ساعت اول این سریال اینگونه پر از داستان است و این بسیار عالی است. اما در حالی که آنیسا و جنفیر هردو به پدرشان نیاز دارند تا آن​ها را نجات دهد، حتی با وجود ندانستن هویت واقعی او، آن​ها هردو بسیار قوی هستند و می​توانند بر قدرت و مهارت خودشان تکیه کنند، شاید حتی روزی خودشان قهرمانانی بزرگ شوند. مانند هر سریال و فیلم ابرقهرمانانه​ای دیگر، تاثیر سرنوشت بر خانواده پیرس مشهود است. جفرسون در یکی از صحنه​ها به گامبی گفت: “من به دنبال نجات این شهر نیستم، به دنبال نجات خانواده​ام هستم.” هرچند که این هدف ممکن است خیلی طولانی مدت همراه او نباشد. هنگامی که جفرسون در هویت “صاعقه سیاه” است، او هم با خلافکاران و مجرمان مبارزه می​کند، هم امید را در دل مردم شهرش زنده می​کند، درست همانطور که هنگامی که به دنیال یک خلافکار بود، یک مرد سر راه با او احوال پرسی​ای گرم و صمیمی داشت و او را رفیقش خطاب کرد؛ حرکتی مثبت، پیروزمندانه، پیچیده و البته خفن!

نظرات کاربران

دیدگاها ، پس از تایید مدیران سایت منتشر خواهند شد. دیدگاهای انگلیسی یا غیر مرتبط با مطلب منتشر نخواهند شد.

+ +